تبليغاتX
***بی سرزمین تر از باد***
 

هنوز نیومده و سلام و احوال پرسی تموم شده نشده، میگه : فلانی حرف بزن.

با خنده بهش میگم: مگه من آخوندم که تا اومدم فوری برم بالا منبر و شروع کنم به حرف زدن!!؟

میگه: کاش بودی، اونوقت من همه اش می رفتم مسجد.

 

پ.ن. مرتبط!!

از آخونده می پرسن معيار شما واسه انتخاب همسر چیه؟

 می گه: صداقت فاطمه. صبر زينب. فداکاری سميه. اندام جنيفر لوپز.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 23:37  توسط sherry  | 

 

فاصله ی شب تا صبح، یک لحظه است

فاصله ی زمین تا آسمان، یک خط

فاصله ی زندگی تا مرگ، یک نفس

فاصله ی اینجا تا ایران، یک بلیط

فاصله ی غم تا شادی، یک لبخند

و فاصله ی من تا تو،

یک معجزه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 23:20  توسط sherry  | 

 

جناب پاپ شرم بر تو باد و بر اندیشه ی سیاه جنگ افروز تو. تو در جایگاه حساسی ایستاده ای، آیا چنان جاهلی که می بایست دیگران جایگاهت را بر تو گوشزد کنند و قدرتی که ایستادن بر قله ی هیرارشی کلیسای کاتولیک جهان به تو اعطا کرده است را به تو یادآور شوند!؟ مسلم اینکه پاسخ این سوال منفی است. تو خود می دانی در کجا ایستاده ای و بر قدرت خود، آگاهی. خوب می دانی هزاران هزار تحمیق شده، مقدست می پندارند و به بهانه ی ایمان بر پرودگار بر تو ایمان دارند .تو بر قدرت خود غره شده ای، حرفی نیست. هر سوء استفاده ای روا بدار و از قدرت در جهت اغنای عقده های پیشین سود بجو. اما این نه! تو حق نداری با سوء استفاده از قدرتت و حماقت باورداران مذاهب دیگر، به جنگ افروزی در جهان بپردازی و به آتش این جهان سوزی حماقت بار دامن زنی. تو در جایگاهی نیستی که بتوانی آزادی بیان کامل داشته باشی. آری تو حق آزادی بیان به اندازه ی من ناشناس عوام عادی نداری. صدها هزار نفر خط مشی زندگی و افکار خود را از تو کسب می کنند، تو نمی توانی همینطور دهان باز کرده به پراکندن اندیشه های خود ولو صحیح!! ولو باور حقیقی ات بپردازی. تو در قبال تک تک کلماتی که در انظار و پشت تریبون های خبری بیان می کنی مسئولی. باور ندارم که چنان احمق باشی که نیاز باشد چون منی، جایگاهت را بر تو یادآور شود. شرم باد بر تمامی قدرتمندان که صلح جهانی را برای منافع کثیف و حقیر خویش به بازی می گیرند، اعم از سیاسی، اقتصادی، هنری؛ اما بر رهبران مذهبی شرمی سیاه باد، نه سرخ، چرا که شما به نام خدا و آسمان کلام می رانید و بر قلب مردمانی ساده لوح حکومت می کنید.

پاپ بندیک، من یک مسلمان نیستم. این مهم نیست که از دید من نقل قول تو از امپراتور قرن چهارده صحیح است. مسئله عمل سیاه و هدف کثیف توست که در پی بیان این سخنان به دنیای حماقت تحمیل کردی. من مسلمان نیستم اما از تو عصبانی ام. من از رهبر سیاسی ایران هم در پی سخنان خصمانه اش ناراحت شدم. من از کثیفی سیاست امریکا هم، که در پی قدرت بیشتر یافتن به آتش جنگ در جهان دامن می زند، بیزارم. از سیاست نفرت انگیز نظام اسراییل هم. اما به صراحت به تو می گویم: تو با این حرکت سرشار از تباهی و حماقتت، از همه منفورتر و کثیف تر جلوه کردی.

اگر فردا در هر جای دنیا یک مسلمان احمق بر جان یک مسیحی سوءقصد کند، تو بیش از او گناه کاری و قاتل تویی. هر قطره خونی که در گوشه گوشه ی این دنیا از بدن هر مسلمان یا مسیحی بچکد، بدان که مسئول مسقیم آن تو بوده ای و اگر به راستی ایمانی داری، بدان که در برابر خدای خود جنایتکاری و در برابر بشریت مذموم و شرمسار.

امیدوارم تا بیش از این دیر نشده مشاورینت عواقب وخیم این جهالت را به تو بفهمانند و سعی کنی با عذرخواهی جلوی فاجعه ی تازه آفریده شده ای که دست آورد خود توست، را بگیری.

 

پ.ن. دوست عزیزم، این دست من نیست که برای نگارش افکار احساسی یا دیدگاه های فلسفی ام  مدتی است انگیزه ای ندارم و تنها زمانی نوشتن مرا به سمت این بلاگ می کشد ـ و حتی می توانم بگویم بی اختیار، همچون فشار سیلی که شناوری را با خود می برد ـ که مباحث بیشتر تم سیاسی دارند. شاید من هم دوست تر می داشتم که از عشق و احساس و زیبایی ها اینجا بنویسم، ولی انگشتانم یارای نگارش این زیبایی ها را لااقل مدتی است که ندارند. به محض اینکه بتونم از مسائل متفاوت تری می نویسم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 14:16  توسط sherry  | 

 

مدتی بود یا هست که سیاسی نوشتن و خواندن رو ترک کرده بودم، ولی امان از ذغال خوب و رفیق بد! ببخشید منظورم این بود که امان از نویسنده های با ذوق و دولت بد. همین شد که خواستم پیشنهاد کنم در عزای آزادی بیان در ایران، روی این نوشته پایین کلیک کنید و با خوندنش کمی بخندید.

 اما در این بین کاملا مشخص شد که کشور ایران اولین کشوری است که روزنامه ها را به خاطر احترام به حیوانات تعطیل میکند ...

 

علاقمندان به مطالب بلاگ فیل خیس شده ی ملا... در کانادا می تونند نوشته های جالب و طنز این جوون با ذوق و فهیم ایرانی رو در این آدرس ـ آیینه ـ بخونند.

دانشگاه تهران قبل انقلاب چی بودیم، چی شدیم! عکس دیدنی است.

 اینم جالب است، حتما خیلی هاتون دیدینش.

 

تا بعد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:36  توسط sherry  | 

 

اجبارها احساسات رو تاراج می کنند، همانگونه که باد پاییزی گل های تابستانی رو.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 18:32  توسط sherry  | 

 

بنای زیستن بر پایه ی ماندگاری افراد قوی، در هر گونه است؛ پس بیاییم قوی باشیم. دنیا جایی برای افراد ضعیف ندارد.

پ.ن.۱ می دونم اصلا عاطفی و منصفانه به نظر نمیاد، اما واقعیت است. دوست داشتم حسش بود و راجع به این موضوع کامل تر مینوشتم.

پ.ن.۲ تاریخ پست قبل اولین روز بلاگ نویسی من در سال گذشته بوده. معمولا وقتی به سال های گذشته نگاه میکنم به نظرم میاد زود گذشته، اما در مورد نوشتن بلاگ تجربه ی نسبتا تازه ای، به نظرم خیلی بیشتر از ۱۲ ماه میاد که دارم بلاگ مینویسم! نمی دونم چرا اینطور است. یعنی این همه بلاگ نویسی کار شاقی ه!!!  عجیبه.

پ.ن.۳ این یک سر کار گذاشتن با مزه است ـ البته نه خیلی ـ دوست داشتید امتحانش کنید، اگر تیریکش رو متوجه نشدید من بعدا مینویسم جریانش چیه. http://www.mrsignandprint.com/movies/illusion.swf 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 15:35  توسط sherry  | 

 

هر روزی که آغاز می شود، خورشیدی تازه درخشیده است.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 2:31  توسط sherry  | 

هر کدوممون یک سری جک با حال شنیدیم یا خوندیم، اما گاهی بعضی جک ها خیلی باحال به نظر میاند.این جکم واسه من یکی از اون ها بود:

 

غضنفر داشته فرم پذیرش هتل رو پر میکرده، جلوی ۳ex می نویسه: Yes, Please.

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 10:33  توسط sherry  | 

من درد تو را ز دست آسان ندهم                               دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوســــــت به یادگار دردی دارم                                کین درد به صد هزار درمان ندهم

 

                                                                                                              مولانا 

                                                                                                                                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 22:43  توسط sherry 

زندگی کمدی است، برای آن که می اندیشد و تراژدی است، برای آن که احساس می کند.

                                                                                            "ويليام شکسپير"

پ.ن. جناب شکسپیر به نظر شما، اگر یکی با احساس باشه و فکرم بکنه، اونوقت زندگی چیه؟! یا اونهایی که از انسانیت بویی نبردند و با احساس نیستند و شعور درست حسابی هم ندارند تا کله اشون کار کنه و راجع به زندگی بی اندیشند؟! یا..

اگر می خوای بپرسی من که این همه با این حرفت مشکل داشتم واسه چی اصلا اینجا نوشتمش؟ خوب بهت جواب میدم. آخه حرف حساب زدی و خیلی هم درست و زیبا گفتی. اما خوب حالت های دیگه ای هم احتمالا داریم، به عبارتی این جمله جامع و مانع نیست اما زیبا و جالب است.

 

قربان همگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 12:50  توسط sherry  | 

به شدت سیاسی!! حوصله مزخرفات سیاسی ندارید، توصیه میکنم صفحه رو ببندید.

امروز بعد از مدت ها به خاطر پیامی که یکی از دوستان از یک سایت خبری ایرانی واسم گذاشته بود، متاسفانه گذرم افتاد به اخبار ایرانی و نشستم به عذاب دادن خودم و خوندم تا دیگه خبری اونجا باقی نموند!

به مفهوم واقعی برای بار چندم این اصطلاح "کارم از گریه گذشته بدان می خندم" را  لمس کردم !
آخرش یک زهر خند و دیگه اومدم اینجا یک کم عقده گشایی کنم!

تنها اخبار خوب فرار!!! منوچهر محمدی از ایران بوده، که خوب ناگفته پیداست..

 خبر خوب ما بدبخت ها رو باش، جوون با استعداد، دانشجو بهترین دانشگاه های کشور، مبارز راه آزادی و انسانیت مملکتمون از وحشی گری های دجال ها ـ که سال ها پیش اشتباها رجال بهشون اتلاق شد و هرگز تصحیحش نکردیم تا به امروز ـ به هر حال از توحش آنها از مملکت مجبور شده فرار کنه و اسم این میشه خبر خوش آیند!! ای خاک بر سر آنهایی که اسم مسئول امور مردم با خودشون یدک می کشند. البته قبول دارم که ما خلایق هر چه لایق! اما خوب بازم درد، درد است دیگه.

جالب اینجاست که هنوز عده ای میایند و میگن "چرا این مشکل به این سادگی رو حل نمی کنند یعنی؟! مسئولین بلد نیستند چه کنند؟!!"  تنها در حیرت این سوال باقی ماندم که چطور هنوز مردم ایران، اون هم عده ی تحصیل کرده که قادر به درک و فهم حل مشکل هستند، نفهمیده یا نمی فهمند که اونهایی که بالا نشستن هدف و وظیفه ی اصلیشون شناخت مشکلات و دامن زدن هر چه گسترده تر بر مسائل و بدبختی مردم است. اگر ۱۰۰ تا خرابکاری رو اجرا میکنند یک کار نیم بند هم به اسم درست کردن مشکلی انجام میدند تا مدتی مردم رو با این خبر مشغول کنند که بله ما داریم یک غلط هایی میکنیم.  کاش بفهمیم که تنها کار و هدف این نظام خرابکاری و نابودی ایران و ایرانی است و هدف ریشه کن کردن هر آن چیزی است که با شعور و فهم مردم سر و کار دارد.

هر سال مطالب کتب درسی بی محتواتر و پوچ تر میشه، هر روزنامه و مجله ای که کمی ارزش خوندن داشته باشه و محتوا دار باشه، تعطیل میشه، هر کس اندیشه ای در جهت مثبت داشته باشه، با افترا و تهمتی روانه ی ناکجا آباد فراموش خانه ها میشه. بر عظمت های گذشته آب میبندند و بر پوچی های ...زادگان طلا خرج میشه تا عده ای احمق که باور به خرافات تمام زندگی آنها رو فرا گرفته، بروند آنجا و  قفل و طناب ببندد. قوانینی که به درد مردم میخوره از کتاب قانون بی قانونی هر روزه در دوفوریت حذف میشه و جای آنها رو آداب خلا رفتن در مساجد و ادارات پر میکنه! رییس جمهوری که القاب دکتر و استاد دانشگاه رو یدک میکشه در اولین بخش نامه های صادر شده اش، دستور کم کردن بوجه ی تحقیقات و آموزش کارخانجات و صنایع رو میده. در حرکتی دشمنانه تغییر ساعت رو که از نادر اعمال درست بعد از انقلاب ایران بوده رو لغو میکنه و با این عمل میلیون ها دلار به کشور و مردم صدمه میزنه و میلیون ها ساعت مفید از وقت زندگی ایرانیان رو به فنا میده.

مملکتی که شناسنامه ام صادره ی آن است، مخوف تاریک خانه ایست که عزیزان جوانمان را در جوانی به ناامیدی و فراموشی می سپارد.

تنها راه نجات از این فلاکت، آگاه کردن خود و اطرافیانمان است، که با رواج فرهنگ کتاب خوانی و آموزش صحیح ممکن است.

اگر میبینید اینترنت در ایران با سختگیرانه ترین نوع سانسورها روبروست به اشتباه فکر نکنید از ترس سایت های غیر اخلاقی!! است. بلکه هدف اصلی و وحشت نظام، از دست یابی ایرانیان مقیم کشور به خبرهایی است که هرگز به موقع به گوش مردم ایران نمیرسه، چون آنها نمی خواهند که برسد. ماهواره ها باید جمع شوند نه برای اینکه فلان خانم خواننده با تنی نیمه برهنه هنر نمایی میکنه، بلکه عده ای هوشیار هستند که اخبار درست رو از آن می شنوند و کانال های مناسب رو پیدا می کنند.

اگر این بلاگ برای نوشتن ۴ تا کلمه به زودی در ایران از دست رس خارج شود به همان زودی در صفحه ی کامنت بلاگ های دوستان، آدرس بلاگ های دیگرم رو مینویسم.

راستی یک چیز دیگه، اگر تو خبرهای سیاسی رو میشنوی و مسائل در جریان رو میبینی و ککتم نمیگزه، یا خیلی فهمیده ای یا خیلی نفهم، از دید من، حالت سومی نداره. من چون سطح شعورم خیلی معمولیه نمیتونم بی خیال باشم.

آره من خیلی عصبانی بودم موقع نوشتن این مطالب لطفا از این کامنت های دلسوزانه یا شوخ طبعی برام نگذارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:9  توسط sherry  | 

اینقدر چیزای به دردی واسه خوندن پیدا کردم که حد نداره! اما حیف که حس خوندنم نیست، همونجور که تمرکز و انگیزه ی نوشتن.

در مورد مطلب مهاجرت به خارج از کشور خیلی اتفاقی به وبلاگی رسیدم که گویا این آقا اولین بلاگ نگار فارسی زبون بودند و هستند. مطلبش خیلی موشکافانه نیست اما اگر اهل حوصله و فکر باشید حتما دیدگاهی بهتون میده. من لینک این نوشته رو همینجا میگذارم روی اسم نویسنده ـ سلمان ـ کلیک کنید. من این متن رو خوندم و با تجربه ی کم خودم به نظرم ایشون تحلیل درستی کرده.در همین زمینه ها مطالب دیگه ای هم توی بلاگش نوشته، اما من نخوندم.

الان یک نکته به ذهنم رسید که به نظر من خیلی مهم است و اون اینکه، برای هر تصمیمی البته ـ ولی در این مورد به خصوص مهاجرت به کشور دیگه ـ حتما و حتما خودمون، روحیات و خواسته هامون از زندگی رو باید بشناسیم و با توجه به نوع انتظار و اهدافمون، به دنبال پیدا کردن کشور مناسب برای زندگیمون باشیم. شاید کشوری بسیار با امکانات باشه و زندگی در اونجا مرفه! اما واقعا به درد من نوعی نخوره، حالا یا از نظر روحی یا اهدافم.

به هر حال دیگه  ذهنم از این جریان فرار میکنه تا بعدا چی بشه!

دیگه اینکه اینجا نزدیک یک ماهی هست که پاییز اومده و همین الانم آواز بارون داره واسم دلبری میکنه. شب تاریک و سکوت و تنهایی و بارون. چه شود!

به همگی خوش بگذره و پر از صفا باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 23:7  توسط sherry  | 

از محبت و توجه همگی سپاس گذارم، و متاسفم از اینکه فعلا امکان نوشتن چیزی که گفته بودم نیست! همونطور که گفتم باید حوصله اش باشه تا بتونم نوشته ای ـ نمیگم به درد بخور ـ اما لااقل لایق یک بار خوندن شما، بنویسم اما احوال مناسبش نیست!

سعی میکنم تو همین هفته یک سری نکات رو اینجا بنویسم، که بیشتر حالت خبری داره و شاید چشم انداز هر چند کوچک، به دوستانی بده، که تو فکر اینور اومدن هستند. می بینید که اوضاع ذهنی چنان نامناسب برای نوشتن است! که حتی قادر نیستم یک جمله نسبتا با ساختار صحیح ردیف کنم.

امیدوارم لااقل بتونم از شرمندگی کامنت هایی که منتظر مطلب بودند در بیام.(گرچه که عرض شده بود حوصله باید باشه!)

به هر حال، خوش و خرم باشید دوستان همراه من

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:47  توسط sherry  |