تبليغاتX
***بی سرزمین تر از باد***

سال ها
زن می خواند
باد در موهایش بود
مرد می می زد
می رقصید
کودک شاد می دوید

"آن پیرمرد آمد"

مرد با سلاح رفت.
سال هاست
زن کودک را می خواباند
"لالا، لالا
بخواب دنیا بخیل ِ
شاید فردا
آقا دیو ِ بمیر ِ"

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:27  توسط sherry  | 

وحشت نظام از بالا رفتن سطح آگاهی مردم چنان قویست که میلیون میلیون هزینه برای بستن هر راهی که به دانش آموختن این قوم ختم میشه صرف می کنه تا راه ها و درهای این قسمت رو مسدود کنه.

بستن روزنامه ها، مجلات، تعطیلی برنامه های آموزنده ی رادیویی و تلویزیونی( برای نمونه برنامه ی گفتگوی رادیو و برنامه ی با طبیعت تلویزیون؛ فقط خواستم نمونه هایی ذکر کنم وگرنه از این دست بسیارند) فیل ترینگ شدید اینترنت، مخالفت با تجمع های آموزنده ی NGOها و دفتر فعالین حقوق قشرهایی که بیش از همه و بطور آشکارتر مورد ظلم و تضیع حقوق قرار میگیرند. سخت گیریهای نابجا در راه بهبود قوانین مربوط به کودکان و نوجوانان و زنان، تحت فشار قرار دادن اصناف کارگری و قشرهای زحمت کش جامعه و دستگيری فعالان این قشر. مخدوش کردن کتب آموزشی مدارس که سال های پيش از انقلاب و اوایل آن با نظر متخصیصین تنظیم شده بود. کم کردن از بار ارزشی مطالب درسی و استخدام معلمینی متعهد به منافع نظام و نه متعهد به کیفیت آموزش و حق دانش آموز برای یادگيری صحیح. اخراج استادید برجسته ی دانشگاه. سانسور شدید کتب و عدم اجازه چاپ کتب ارزشمند. از ارزش خالی کردن سینما و مجوز دادن به فیلم های مضر جامعه ی ایرانی و تهمت زننده به ایرانیان ـ نمونه اش فیلم تجاری پوچ و تهی همچون فیلم عرب پرستانه ی نقاب، که در آن همه ی شخصیت ها که ایرانی بودند منفی و بد بودند و تنها شخصیت مثبتی که از ایرانیان نشان داد، با لباس سنتی اعراب بود که با لهجه ی آنها حرف میزده ـ بسیار و بسیار از این دست هستند فعالیت های نظام ایران، که به راستی هر کوری هم میتونه بفهمه هدف بستن راه آگاهی بر مردم است.

دولت مردان مزدور و یغماگر ایرانی اگر قدرت و جراتش رو داشتند مدارس رو هم می بستند و حق باسواد شدن رو از ابتدا از کودکان این مرز و بوم دریغ می کردند اما جامعه ظرفیت و جرات چنان جسارتی رو به اونها نمیده؛ به همین دلیل هست که از تنها راهی که بهش دسترسی داشتند، یعنی تهی کردن کتب درسی از مواد آموزشی با ا ارزش و لازم برای تحصیل و استخدام معلمین جدید بی سواد و مغرض برای تدریس به سرمایه های آینده ی ایران استفاده کردند.

باید به هوش بود و پیش از اینکه این مزدوران به جایی برسند که دستشان بیش از این به بستن راه های آموزش دراز بشه، دراز دستی هاشون رو قطع کرد و راهی جست برای آگاه کردن مردمان کوچه و بازار. ایرانیان به القوه مردمانی باهوش بالاتر از سطح متوسطند اگر آگاهی بگیرند که حقایق و اهداف این نظام چیست، کار این شیادان بسیار سخت تر خواهد شد و آینده برای ایرانیان فردا روشن تر و باز تر برای نفس کشیدن و زندگی.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:10  توسط sherry  | 

کوکر( بر وزن کوثر) پرنده ای است دانه خوار از راسته پرندگان Near passerine . کوکر به زبان انگلیسی  sandgrouse و به زبان عربی  قطا نامیده می شود. در برخی از نقاط ایران باقره و باقرقره نیز گفته می شود. این پرنده در نگاه اول به کبک و بلدرچین شبیه است و در پرواز نیز به کبوتر می ماند اما از نظر پرنده شناسی دارای خانواده ای مستقل از آنهاست که Pteroclidiformes نامیده می شوند و ویژه گی های خاص خودشان را دارند. چهارده ( وبه تعریفی دیگر شانزده) نوع کوکر در جهان وجود دارند. کوکر عموما پرنده ای مهاجر است که در بیابانها و دشتهای نیمه بیابانی و خشک زندگی می کند و در دو فصل بهار و پاییزبه سرزمینهایی بسیار دور دست  مهاجرت میکند. در فصل بهار برای جفتگیری و تخم گذاری به به بوته زار های نیمه بیابانی و سرزمینهای گرمی که پوشیده از گیاهان بوته ای و دانه دار است  پروازمی کند و با آغاز پاییز گریزان از باران و برف به مناطق سرد اما خشک بیابانی باز می گردد. مغولستان – ازبکستان – قرقیزستان - بخشهایی از شرق روسیه و سراسر  ترکیه زیستگاههای پاییزی و زمستانی کوکر و ایران – کویت- عراق- هند – پاکستان- اسرائیل(فلسطین) – سوریه – تونس – مراکش و اسپانیا مهمترین زیستگاه بهاری و تابستانی آن هستند. اما استثناء هایی هم وجود دارند. نوعی از کوکرها در قطب شمال و نوعی دیگر در جزیره مادگاسکار( جنوب شرق آفریقا) نیز زندگی می کنند. استثناء اول با جثه ای نسبتا بزرگتر از دیگر کوکرها پرهایش کاملا سفید بوده و با آب و هوای قطبی خو گرفته است و مهاجرت نمی کند .استثناء دوم هم که در جایش سکونتی دائم دارد -جثه ای نسبتا کوچکتر از سایر کوکرها ست  و آب و هوای مرطوب و اقیانوسی را می پسندد.از آنجا که عمدتا کوکرهای جهان از پنج نوع کوکری هستند که در خاورمیانه جفت گیری و تخم گذاری می کنند – دانشمندان پرنده شناس کوکر را به عنوان پرنده ای خاورمیانه ای می شناسند بطوریکه حتی مجله تخصصی پرنده شناسی منطقه خاورمیانه ( کوکر sandgrouse  ) نام دارد. کوکر در ایران پرنده ای گمنام باقی مانده است و به جز دو کوکر خشک شده در موزه تاریخ طبیعی دانشگاه شیراز ( با این توضیح کوتاه در کنارشان که : کوکر- محل صید هندیجان! ) و نیز درج چند عکس از کوکرهای غرب آسیا و قطب شمال در مجله دانستنیها ( بین سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۸) دیگر هیچ اثری یا نوشته ای درباره کوکر در مراکز علمی و مطبوعات ایران ندیدم.البته از تلوزیون هم که هیچگاه توقع  دیدن یا شنیدن برنامه ای مثبت و انسانی را  نداشتم.

 

همانگونه که گفته شد حدود شانزده نوع کوکر شناخته شده در جهان وجود دارند که اندازه آنها معمولا بین 25 تا 35 سانتی متر و وزنشان نیز بین 250 تا ۴۰۰ گرم است. رنگ بین انواع کوکرها نیز از نوعی به نوع دیگر متفاوت است و در شش نوع آن رنگ پرها ( وتا حدودی وزن) کوکر نر با ماده بسیار تفاوت دارد اما دردیگر کوکرها نر و ماده آن بسیار شبیه به هم هستند. کوکر ماده در هر بهار دو تا سه تخم می گذارد و هر دو کوکر نر و ماده به نوبت روی تخها و در لانه ای که به روی زمین و در میان بوته های دانه دار ساخته اند می خوابند. انداز تخمها حدود یک سوم تا نصف اندازه  تخم یک مرغ محلی است و زمینه ای به رنگ شیری پررنگ با خالهایی قهوه ای دارد. جوجه ها بعد 18 تا 21 روز از تخم بیرون می آیند و بعد از پنج ماه قادر به پرواز هستند.جوجه های نر و مادهء نابالغ تا زمانی که به سن پرواز نرسیده اند رنگ پرهایشان شبیه به هم است و از یکدیگر قابل تشخیص نیستند.

                                                

                             ( عکس: کوکرهای طلایی نر و ماده به نوبت روی تخمها می خوابند)

            

 کوکرها به هنگام مهاجرت ( بخصوص در فصل بهار) معمولا در گله هایی سه  تا هشت هزارتایی پرواز می کنند اما پس از ورود به مناطق گرمسیری و بیابانی به گروههای متعدد و کوچکتریتقسیم می گردند. کوکرهایی که وارد ایران می شوند در همه جای کشور ( به استثناء مناطق جنگلی شمال – استان هر مزگان – جنوب فارس و بخشهایی از کرمانشاه و کردستان و آذربایجان)  به زمین نشسته و لانه سازی می کنند. محبوبترین نقطه ایران برای کوکرهای مهاجر دشت خوزستان است. جلگه خوزستان در فصل بهار که از اسفند ماه هر سال آغاز می شود فرشی از بوته ها و گیاهان دانه داریست که غذای اصلی و مورد علاقه کوکرها را تشکیل میدهند. به دلیل باتلاقی بودن ساحل رودخانها - کوکرها ترجیح می دهند از برکه ها یی که در بیابانها و دشتها ایجاد شده اند  آب بنوشند و این کار را بصورت دسته جمعی انجام می دهند. کوکرها برای رسیدن به برکه های آب شیرین گاه تا 125 کیلومتر در روز پرواز می کنند.

تا پیش از انقلاب دشتهای ایران میزبان دو نوع کوکر بودند . یکی کوکر طلایی (Pin-tailed Sandgrouse ) و دیگری کوکر سبخی ( سبخ : شوره زار) یا ( Chestnut-bellied Sandgrouse ) . در سالهای بعد از انقلاب و با بی توجهی و بی اهمیتی نسبت به حیات وحش و باز بودن دست مردم برای نابودی محیط زیست ایران - به تدریج از شمار کوکرهای سبخی کاسته شد بطوریکه بعد از سال 1361 تاکنون هیچ کوکر سبخی در جنوب ایران دیده نشده است. کوکر طلایی در حال حاضر تنها میهمانی است که هر بهار به ایران سر میزند اما همین کوکر نیز که تا پیش از انقلاب در گله هایی هشت هزارتایی به جنوب ایران مهاجرت می کرد اکنون در دسته هایی صد تا دویست عددی دیده می شود. طبق نظرات پرنده شناسان و نیز دوستداران طبیعت در رای گیری مجله پرنده شناسی خاورمیانه  - کوکرطلایی نر زیباترین پرنده موجود در خاورمیانه (و طبیعتا ایران) شناخته شده است . در واقع کوکر نر ( که در تصویر آغازین این مطلب همراه جفت خود دیده می شود) مجموعه ای هنرمندانه از درهم آمیختن رنگین کمانی از رنگهای سرخ زعفرانی- سرخ جگری – سبز یشمی – زرد طلایی – زرد آجری- قهوه ای روشن – سفید برفی و سیاه زاغی – خاکستری روشن و نیز نارنجی پررنگ است . ماده آن نیز با سینه ای سفید و پشتی زرد رنگ همراه با خطوط راه راه سیاه و سفید و زرد آجری زیبایی خاص و چشمگیر خودش را دارد. چشمان کوکر بقدری زیبا هستند که انسان از تماشای آن سیر نمی شود. کوکر همچنین جزو پرندگان پر صداست و چه به هنگام پرواز و چه در وقت دانه چینی و جفت گیری با صدایی شبیه به غو غو کردن به نحو دلنشینی آواز می خواند  و روح دشت و آسمان را زنده نگه می دارد.

در سالهای پس از انقلاب فقر و فلاکت اقتصادی از یکسو و عقب گرد فرهنگی مردم از سویی دیگر جای امنی برای زیست پرندگان حلال گوشتی مانند کوکر باقی نگذاشت. سهولت شکار این پرنده بی پناه  نیز مزید بر علت شد. در سالهای پیش از انقلاب عمده ترین شیوه  شکار کوکر زنده گیری از طریق تور گذاشتن بروی لانه های آنها و سپس ترساندن و پردادن کوکرها بود که در تور گیر می کردند . تور گذاری شیوه ای بود  که در آن هر شکارچی بطور متوسط روزانه تا ده کوکر را شکار می کرد و البته این کار را معمولا یک روز در هفته انجام می داد. اما اکنون فراوانی تفنگهای ساچمه زن که با هر شلیک تا سی کوکر را به زمین می افکنند و نیز حرص و طمع و احساس بی مسئولیتی شکارچیان بی رحم و سنگدل  نسبت به انقراض نسل این پرنده زیبا از تعداد کوکرها بشدت کاسته است. آنچنان که این روزها شنیدن صدای چند کوکر درآسمان خوزستان ( که زمانی با هیاهویشان خواب نیمروزی  مردم را بر هم میزدند) باعث تعجب می شود و شکی نیست که تا چند ساله آینده نسل کوکر طلایی نیز در ایران بطور کامل منقرض خواهد شد. تنها جایی که محیطی نسبتا امن برای تخم گذاری و لانه سازی کوکرهاباقی مانده بود منطقه ای بود به وسعت تقریبی چهار صد کیلومتر مربع و میان دشت ماهشهر و هندیجان تا سواحل شمال غربی خلیج فارس که  هیچ کس در آن زندگی نمی کرد.  اما آنجا هم از سه سال پیش به این سو جولانگاه شکارچیان تفنگ بدستی شده است  که در فصل بهار هر روز گونی های همراه خود را از کوکرهای کشته شده پر می کنند. به این ترتیب ایران دیگر خانه ای امن و مردم ایران میزبانی مهربان برای کوکرهای مهاجر نیستند . پرندگان مهاجر چنانچه در منطقه ای احساس خطر و ناامنی کنند سال بعدش به آنجا نخواهند آمد و اکثریتشان با تغییر مسیر کوچ به جای مطمئن تری مهاجرت می کنند.  اما از آنجا که کوکرها فقط خطرات طبیعی مانند بی آبی و خشکسالی را درک می کنند  معنی شکارچی پست فطرت و جنایت کثیف شکار را نمی فهمند و آنقدر به کوچ بی بازگشتشان به خوزستان  ادامه می دهند تا آنکه به طور کامل نابود شوند. درطول سالهای اخیر که شکارچیان سنگدل کوکرهای بی پناه را آماج گلوله های خود قرار دادند ( و می دهند ) نه تنها در استان  خوزستان کوچکترین اقدامی برای نجات کوکرها صورت نگرفت  بلکه قباحت و زشتی شکار بی رحمانه آنها با تفنگهای ساچمه زنی هم از بین رفت و در حال حاضر یافتن و کشتن و قتل عام کوکرها یکی از تفریحات و سرگرمی مورد علاقه جوانان خوزستانی ( بخصوص در ماهشهر و هندیجان) شده است.

غم انگیزترین نکته ای که درباره کوکرها باید گفت کشتار بی رحمانه آنها در فصل زایش است. یعنی شکار و کشتار کوکرها در خوزستان درست از زمان جفت گیری و تخم گذار ی آنها ( یعنی اسفند ماه) آغاز  می شود و تا لحظه ای که یک کوکر زنده در خوزستان باقی مانده باشد ادامه پیدا می کند. چه در شیوه  تورگذاری (زنده گیری ) و چه  در شیوه قتل عام کوکرها با تفنگهای ساچمه زنی - صیادان و شکارچیان پست فطرت با هر شکار بی رحمانه ای  که انجام می دهند صدها جوجه کوکر کوچک را تنها و گرسنه  و تشنه در بیابان رها می کنند. این جوجه های کوچک از لانه های خود دور نمی شوند و منتظر بازگشت پدر و مادرشان  می مانند. انتظاری که در پایانش بجای  مادر کسی جز مرگ به سراغشان نمی آید. صیادان و شکارچیان  پلید در روزهای بعد که برای ادامه جنایاتشان  به همان منطقه باز می گردند با چشمان  خود می بینند که در هر لانه ای دو یا سه جوجه کوکر مرده افتاده اند که انتظار بازگشت پدر و مادرشان را می کشیده اند. صحنه ای که دل سنگ را هم به درد می آورد اما هیچ تاثیری بر روح پست صیادان و شکارچیان منفور ندارد. از این گذشته  بسیاری از شکارچی های  درنده خو جوجه کوکر ها را با لگد هایشان له می کنند. در همه شهرهای استان خوزستان ادارات محیط زیست و شکاربانی نیز وجود دارند اما امیدی به آنها نیست و به نظر من مهمترین کارشان همکاری با شکارچیان  و سایر مردمی است که در  پی قتل عام کوکرها هستند. چهار هزارتومان می گیرند تا مجوز قتل شش کوکر را صادر کنند و چون هیچ نظارتی هم بر دشتهای خوزستان و جنایت شکارچیان وجود ندارد - قاتلان با فراغ بال و خیال راحت  و مجوز به دست به هر میزان که بخواهند یا بتوانند کوکر می کشند. به نیروی انتظامی هم امیدی نیست. آفتابه اندازی به گردن انسانها وقتی برای کمک به پرندگان برایشان باقی نگذاشته است. 

                                                                                      

( عکس:  شکارچیان و صیادان  پست فطرت هزاران جوجه کوکر را با لگد له می کنند و می کشند) 

 

 شگفت اینکه کوکر در همه کشورهایی که در آن زندگی می کند تحت حمایت شدید دولت و مردم است. خیلی از دولتها عکس کوکر را روی تمبر های پستی چاپ کرده اند. حتی دولت ایران هم در سال ۱۳۵۱ به مناسبت نوروز فرخنده تمبری را با تصویر کوکر منتشر کرد. دو سال پیش در سفری که به دو کشور پرتغال واسپانیا داشتم این توفیق نصیبم شد که در جشن بسیار باشکوه فرهنگ و هنر اسپانیا ( که ظاهرا هر ساله) در شهر( تالاورا ) برگزار می شود شرکت کنم. در یکی از غرفه های صنایع دستی که متعلق به شهری در شمال شرق اسپانیا بود با کمال تعجب دیدم که روی همه تولیداتشان و محصولات هنری و فرهنگی آن شهر تصاویر کوکر طلایی ( همان نوعی که در ایران است) نقش بسته است.از روسری زنانه گرفته  تا بادبزن های دستی . علت را که پرسیدم صاحب غرفه گفت : دشتهای اطراف شهر ما( در نزدیکی بارسلونا) در فصل بهار میزبان کوکرهای طلایی هستند و مردم ما این پرنده را نشانه زیبایی و حاصلخیزی می دانند و به عنوان هویت و نشانه شهر کوچکمان پذیرفته اند و بسیار دوستشان می دارند.

 

 

تا یادم نرفته است این نکته را هم اضافه کنم که چند ماه پیش وقتی داشتم عکس کوکرهای طلایی اسپانیا را نگاه می کردم متوجه شدم که چشم کوکرهای اسپانیایی اندکی از چشم کوکرهای طلایی ایرانی درشت تر است- در صورتی که طبق تعاریف موجود علمی باید دقیقا یکی باشند. موضوع را با دو تن از اساتید متخصص تکامل انواع پرندگان و صاحب نظر در نظریات اصل منشا انواع داروین در دانشگاههای منچستر و متروپولیتن انگلستان در میان گذاشتم . موضوع برایشان بسیار شگفت انگیز ودر عین حال هیجان انگیز بود. قرار شد برای بررسی های اولیه چندین عکس از کوکرهای ماهشهر بگیرم و به اساتید مذکور بدهم.

 

 در افسانه های مردم لر و عرب هندیجان و روستاهای ماهشهر حکایتهای بسیار زیبا و دلنشینی از کوکر ها وجود دارد که دوست دارم بعضی از آنها را بگویم ( از آن جمله این اعتقاد محکم که کوکر ها شاه دارند!) اما چون مطلبم به درازا کشیده است و نیز امکان دارد از بحث اصلی ام خارج شوم به آنها نمی پردازم.

کوکر پرنده ای بسیار کم جرات است و با دیدن انسان به شدت وحشت می کند. به علاوه مثل گنجشک به هیچ عنوان با قفس خو نمی گیرد و خانگی نمی شود. به همین دلیل اگر آنرا در قفس کنید با دیدن اولین انسان آنچنان پر می زند و خود را به در و دیوار می کوبد تا خونین و مالین شود و بیفتد و بمیرد. اما من توانستم کوکر را خانگی کنم.

در بهار سال 1364 برای دیدن یکی از آشنایانمان به هندیجان رفتم. همسایه ای داشتند که مثل همهء شکارچیان دیگر نه از سر نیاز بلکه برای لذت بردن از کشتن ( که حتی در حیواناتی مانند گرگ و کفتار هم وجود ندارد) به شکار کوکر می رفت و چند جوجه کوکر را ( بعد از کشتن پدر و مادرشان) برای بازی بچه هایش با خود به منزل آورده بود. چون نحوه تغذیه جوجه ها را نمی دانستند بیچا ره ها یکی یکی از گرسنگی می مردند. شش جوجه باقی مانده را با خودم به ماهشهر بردم و در گوشه ای از حیاطمان برایشان قفس بسیار بزرگی ( حدود هفت متر در هفت متر و با ارتفاع چهار متر)  درست کردم و داخل آنرا با گل و کاه و بوته هایی که از دشت و زیستگاه واقعی کوکرها آوردم فرش کردم. و البته برایشان خمیر بلغور درست می کردم وهمراه با آب  در دهانشان می گذاشتم. جوجه ها به سرعت بزرگ شدند و به راحتی با محیطی که داشتند خودشان را وفق دادند.  به نظرم واقعا جای راحتی داشتند. ما در حیاطمان نخلهای  بزرگی داشتیم  که زیر پایشان سبزه های خودرو روییده بود. می دانستم که جوجه ها تا چند ماهگی قادر به پرواز کردن نیستند. در حیاط رهایشان کردم و دیدم که از دانه چینی در علفها بسیار لذت می برند. روزی یکبار از قفس بزرگشان ( که داخلش بیشتر به دشت شبیه بود تا قفس) آزادشان می کردم تا با طبیعت آشنا شوند. همانگونه که قبلا گفتم اصولا کوکر را نمی توان در قفس نگه داشت و چون ذاتا به شدت از انسان می ترسد  پر می زند. اما کوکرهای من نه تنها از کسی نمی ترسیدند بلکه موقعی که برایشان دانه ارزن و بلغور جو یا گندم و یا تره تازه می ریختم دورم جمع می شدند و در هنگام دانه چینه در حیاط  و پای نخلها نیز حضور هیچ کس باعث وحشت آنها نمی شد. شگفت اینکه با دیدن گربه  ای که به حیاطمان رفت و آمد می کرد حالت دفاعی به خودشان می گرفتند و با دادو فریاد گربه بیچاره را فراری دادند تا جایی که گربه ها قید آمدن به حیاط ما را زدند.جوجه ها که بزرگتر شدند معلوم شد دو تایشان نر هستند و چهارتایشان ماده. یکسال گذشت و در آغاز بهار 1366 با کمال تعجب دیدم که یک جفت از نر و ماده ها بقول کبوتر بازها با هم می پرند. و بعد از چندی شروع به جفتگیری و تعقیب و گریزهای عاشقانه کردند و این کار تا حدود دو هفته ادامه داشت. این دو کوکر در گوشه بسیار دنج و خلوتی از حیاط لانه درست کردند و کوکر ماده در آن سه تخم گذاشت . هر دو کوکر به طور نوبتی روی تخمها خوابیدند و بعد از 18 یا 20 روز سه جوجه بسیار شیرین و ناز از تخم بیرون آمدند. در این مدت من از ترس آنکه بلایی بر سر جوجه ها بیاید همه کوکرها را در همان قفس بزرگ ( و باز با فراهم کردن همان محیط طبیعی)  نگه داشتم. همه اقوام و آشنایانمان با شنیدن خبر جوجه کردن کوکر ها در منزل ما انگشت به دهن و حیران مانده بودند. هیچ کس باور نمی کرد که توانسته ام این کوکرها را اهلی کنم. حتی افراد کهنسال بالای هشتاد  سال هم که خاطرات پدر بزرگهایشان از کوکرها را شنیده بودند بیاد نمی آوردند که که کسی توانسته باشد به این شکل کوکر را اهلی کند. و نه تنها همسایگان و اقوام بلکه هر کسی که برای هر کاری به منزل ما می آمد نگاهی هم به جوجه کوکرها و پدر و مادرشان می انداخت.

در اواخر تابستان 1366 متوجه شدم که هربار کوکرهای مهاجر به هنگام عبور ار آسمان شهر ما آواز سفر می خوانند که (با غوغو های پی در پی آهنگی بسیار دلنشین دارد) کوکرهای من هم شروع به پر زدن  و تمرین پرواز می کنند و جوابشان را می دهند. احساسم  این بود که کوکرها بطور غریزی میل به کوچ کردن و همسفر شدن با دیگران را دارند. همه آنها در جعبه ای گذاشتم و به مرکزی ترین نقطه زیست و لانه های کوکرها در دشت بین ماهشهر و هندیجان بردم. آنجا که رسیدم شروع کردم به دست زدن و فریاد کشیدن . کوکرهای دشت همه پر زدند. در جعبه را باز کردم و کوکرهایی را که بزرگ کرده بودم و جزو عزیزترین هایم  شده بودند را نیز در میان گله کوکرهایی که به پرواز درامده بودند رها کر دم . و برای اولین بار پروازشان را دیدم.  به دیگران پیوستند و پر کشیدند و رفتند که رفتند.

 

                               

                        ( شکی نیست که نسل کوکر طلایی در ایران به زودی منقرض خواهد شد)

 

 برادرم کبوتر داشت. در واقع کبوتر باز بود. می گفت یکبار جوجه کبوتری را که در ماهشهر بزرگ کرده بود در آبادان فروخت و آن کبوتر بعد از هفت سال به ناگهان آمد و در حیاط خانه مان در ماهشهر نشست و برای همیشه ماند که ماند. از روزی که کوکرهایم را آزاد کردم تا سه سال بعد که در ماهشهر زندگی می کردم - وقتی که بهار می شد و کوکرهای مهاجر و آوازه خوان در آسمان شهرمان پدیدار می شدند  -  در حیاط خانه قدیمی مان به انتظار می نشستم به این امید که شاید کوکرهای من هم  بازگردند و دوباره بیایند درگوشه حیاط بزرگمان و زیر نخلهایمان بنشینند تا برایشان دانه بریزم . اما آنها هیچگاه بازنگشتند. شاید بعد از آنکه رهایشان کردم در گوشه ای از خاک خوزستان به دست یک شکارچی بی رحم کشته شدند. شاید هم  درجایی از بیابانهای ازبکستان از سرما یخ زدند و مردند. به هر حال دیگر امیدی به زنده بودنشان ندارم . در پای کوکری که بیش از همه دوستش داشتم  و از دستم دانه می چید نخ سبزی را به یادگار بسته بودم. اگر در بیابانی کوکر مرده ای را دیدید که نخ سبزی به پایش بود بدانید که من بزرگش کرده بودم اما نصیب مرگ شد. این راهی بود که خودش می خواست . اگر چه  در قفس زندگی کرد اما در آزادی مرد.

               ( استفاده از مطالب این وبلاگ در همه جا و بدون هیچ قید و شرطی آزاد است )

این نوشته ی ارزشمند توسط دوست بلاگر فهیممون آقای عبد الطیف عبادی از بلاگ تاریخ و جغرافیا نوشته شده.  http://www.tvaj.persianblog.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:55  توسط sherry  |