این لینک آهنگ برای شنیدن است: http://video.tinypic.com/player.php?v=6888fbs
ــــــــــــــــــــــــــــ
این یکی مال ۱۸ تیره
مال همه ی آزادی خواهان ایرانی
مال همه ی دانشجوها
مال همه ی شماها
آها
همیشه شروع طوفان با یک باد ه و آغاز سیل خروشان، قطره ای آب ه
بزار
بهتر بگم بهتون با زبون ساده
که این آواز من فقط یک فریاد است
میون ۶۰ میلیون فریاد دیگه، جاری شده ی حنجره ی افراد دیگه
که مثل
من یک سرباز ایرانی اند و از وضع کشورشون ناراضی ان
از این که
بعد از ۱۲ قرن تلاش
هنوز زیر سلطه ی خلفای تازی ان
ملت عاصی ان از دولتشون
چون سرسپرده تر از شاه های قاجاری ان به
اینگیلیس
ولی چاره چیست
جز براندازی دیگه راهی نیست
این
درس عبرت تاریخیست
جای روشنایی بعد از تاریکیست
ای
سرباز ایرانی
تو هر زمانی
به پا خیزی شروع میشه روز رهایی
ولی تا وقتی
تنها نشستی
ادامه داره ظلمت شب و سیاهی
تصمیم باتوست
انتخاب توست
آزادی را باید شخصا بخواهی
سرباز ایرانی
آآآه
اینی که می شنوی صدا نسل جوان ه که خواستار حق آزادی بیان و
واسه رهایی هر کسی که برا بیان اندیشه اش توو زندان ه
مبارزه امونم
ادامه داره تا
شیر و خورشید توو پرچممون بتابه
به سلطنتم ربطی نداره چون
نشان تاریخ ه این خاک و آب ه
شیر و خورشید نوعی سلاح ه و ترسشونم بر همین گواه ه
که
ز یک پرچم می ترسند
از یکپارچه شدنمون دارند مثل بید می لرزند
غفلت نکنین یه لحظه هم
وقتشه
ایمان بیارین به یک مذهب
اونم
میهن پرستیه
آیین رسمی ه سربازای ایرانی و اصیل ه
سرباز ایرانی
تو هر زمانی به پا خیزی
شروع میشه روز رهایی
ولی تا وقتی
تنها نشستی
ادامه داره ظلمت شب و سیاهی
تصمیم با توست
انتخاب توست
آزادی رو باید شخصا بخواهی
سرباز ایرانی
سرباز ایرانی
هم میهن مشکلاتمون چاره داره و
امید پیروزی تنها راهه
بزار در مورد این امید بگم
که به چشم دشمنامون
مثل خار ه
اگه
اعتیاد داری
بزار کنار
کینه زیاد داری
اونم بزار کنار
با
کمک امید و عشق و همدیگه، میهنمون رو می سازیم دوباره
ولی این
کاریه که
آسون نیست
بهار آزادی، قبل زمستون نیست
تلاش و کوشش این کار به پای ما سربازای ایرونیست
وقتشه دیگه از خودمون نپرسیم که این کشور واسمون چی کرده و
جاش
واسه یک بارم شده
ببینیم که ما برا میهنمون چه کردیم و
آخه چون این کشور به پامون حق داره
دیگه ناشکری ام خداییش حد داره
چه خوبه، از میون هر صد قدم شخصی، آدم یک قدمم برا میهنش گام برداره
سرباز ه ایرانی
سرباز ه ایرانی
تو هر زمانی به پا خیزی
شروع میشه روز رهایی
ولی تا وقتی
تنها نشستی
ادامه داره ظلمت شب و سیاهی
تصمیم با توست
انتخاب توست
آزادی رو باید شخصا بخواهی
سرباز ایرانی..
اینم لینک آهنگ روی سایت یوتیوپ است: http://www.youtube.com/watch?v=1_2n_tgBzVk
**
پ.ن. ۱ـ با شنیدن شعر فوق العاده ارزشمند این ترانه، از رپ ایرانی خوشم اومد، مفاهیم شعر همون چیزیست که همه ی ایرانیان علاقمند به سربلندی مردم ایران و کشور، باید باورش کنند و به اون معتقد بشوند. گرچ شخصا با مفهوم یکی دو جا از شعر کاملا هم نظر نیستم اما در کل، عالیست. من موسیقی دان نیستم اما گوش موسیقیاییم بد نیست، ریتم اول آهنگ با الهام از ریتم آهنگ ای ایران گرفته شده و ناخودآگاه یادآور اون است حتی شنونده ی ایرانی اگر اون آهنگ به ذهنش متواتر نشه، لااقل به چیزی در آهنگ به نظرش آشنا میرسه. این دقت ها تووی این ترانه به نظرم، بسیار استادانه انجام شده است. از سبک آوایی ترکیب سرباز ایرانی گفتن خواننده، خیلی خوشم اومده!
با شما آقای خواننده ی ترانه یک حرفی دارم، جوون ایران، سرباز ایرانی، حیف تو نیست که اسم دیو رو برای خودت انتخاب کردی؟! دیو اون هایی هستند که وادارمون کردند به جای اینکه سلامت و شاد از زندگیمون توو ایران لذت ببریم، سرباز بشیم و نیاز به مبارزه رو حس کنیم. تو انسانی. تو یک ایرانی ارزشمندی که در مقابل دیوهای حاکم بر کشورت قد علم کردی. به سهم خودم برای انتخاب شعر این آهنگ ازت ممنونم. مرسی که خوندیش و چه خوب هم خوندی. از چند ماه پیش که برای اولین بار آهنگ رو شنیدم، ساعت های طولانی بهش گوش کردم. زمانی که میشنومش پر میشم از حسی که سال ها در اعماق وجودم فقط وجود داشت و هرگز دست هام رو مشت نکرد، اما با شنیدن فریاد سرباز ایرانی گفتنت، مشتم گره میشه و باهات میخونم، سرباز ایرانی. احساساتیم کردی، کاری که برای مبارزه طلبی پیاده نظام لازم است.
پ.ن.۲ ـ سرباز ایرانی، به حرفت فکر کردم، شاید تو درست میگی، ریشه در خاک، اما خودم شاید ترجیح میدم بگم، عشق است. من اونجا بزرگ شدم، مردم اون سرزمین فرهنگ و زبونشون در خون من عجین شده است. شاید اسم همین رو ریشه می گذارند، نمیدونم؛ اما از دید من، عشق به ترکیب های آشناست، ولو اینکه زشتی هاش رو هم خوب بشناسم، اگر زبان به انتقاد باز می کنم، به خاطر همین عشق است، اگر بیماری رو پنهان کنیم فقط به گسترشش کمک کردیم، برای اصلاح و درمان، باید اول قبول کنیم که بیماری هست و جای درستش رو نشون کنیم بعد به درمانش بپردازیم
این دختر در ردیف جلوی من بود و یعنی زودتر از من نوبتش بود. زمانی که جلوی گیشه ای ایستاده بودم به دلیل اینکه کار من کمی خاص بود مجبور شدم مدتی بیشتر انتظار بکشم، همونجا تووی سالن نشستم و در آن سالن که با وجود ردیف صندلی ها جای باریک و تنگی شده، که بی شباهت به راهرو نیست، حواسم به اطرافم بود و متوجه شدم همون دختر جوون با یکی از گیشه ها که مردی ایرانی در اون به امور رسیدگی می کرد مشغول صحبت است، مرد لحن غیر دوستانه ای داشت و چون از نظر قانونی این خانم جوون وقت قبلیش رو از دست داده بود و حقی نداشت، رفتار کارمند بیش از اندازه تووی ذوق میزد. از طرفی دقایقی مونده بود به وقت استراحت یک ساعته ی کارمندها و بعد از اون شیفت عوض میشد، کارمند بی حوصله تر جواب جدی و ردی به دختر داد و در پاسخ به او که از راه دوری اومده با سردی گفت که تا جایی که به او مربوط میشه مسئله تموم شده است و گیشه رو بست. مطمئن بودم که اگر این دختر آرایش کرده و شیک بود ـ مثل بیشتر مراجعین ـ در همین شرایط کارمند حتی اگر نمی تونست یا نمی خواست براش کاری انجام بده، رفتار و کلام بهتری انتخاب می کرد. به هر حال در اون زمان چندان موضوع به نظرم خاص نیومد چون حرف کارمند قانونا درست و منطقی بود و شما بعد از زندگی در اروپا براتون خیلی عادی میشه، زمانی که اشکال کار از شماست، بدون چونه زدن جواب رد رو بپذیرید.
باید می نشستم تا این یک ساعت بگذره و شیفت تازه شروع به کار کنند، چون اگر از سفارت بیرون میرفتم باید نوبت تازه ای می گرفتم و چند هفته ی دیگه طول می کشید، دختر جوان هم نشست، بعد از یک ساعت، گیشه ها دونه دونه باز شدند و من نفر دوم گیشه ی جلوم بودم، همون دختر جلوی من بود، خانم کارمند زنی آلمانی و حدود ۶۰ ساله بود، که همسری ایرانی داشت و این رو از نام فامیلی اش که اگر اشتباه نکنم خانم اسفندیاری بود فهمیدم.
مدارک دختر رو خواست و بعد از نگاهی به اون ها، متوجه شد که وقت دختر گذشته اما چیزی که بود، این دختر خانم، دانشجوی بورسیه رشته ی دکترا بود. دختر توضیح داد که از اردبیل به اونجا اومده و به دلیل مشکل راه نتونسته به موقع برسه، خانم اسفندیاری با احترام بسیار با دختر برخورد کرد، چون نفر بعدی نوبت من بود، تمام حرف هاشون رو کاملا میشنیدم، به دختر جملاتی گفت با این مضمون:«در ابتدا من به شما تبریک میگم که برای بورسیه پذیرفته شدید و یک دانشجو در سطح بالا هستید، مشکل قابل درک است»و بعد کار دختر رو انجام داد، زمانی که کار تموم شد و می خواست برگه رو به دختر بده که بره ویزاش رو بگیره، به او گفت:«شما میهمان دولت آلمان هستید و به همین دلیل هیچ پولی بابت ویزا از شما دریافت نمیشه، این برگه رو به مسئول بخش تحویل پاسپورت بدهید تا مشکلی در این مورد براتون پیش نیاد، در انتها برای شما آرزوی موفقیت و اقامت خوبی در کشور آلمان دارم.»
بعدا که کارهای خودم و دو آقای دیگر رو همین خانم انجام می داد، متوجه ی رفتار متفاوتش با دیگر کارمندان اون بخش سفارت که اکثرا ایرانی الاصل بودند، شدم. برای من نوع رفتار صمیمانه و با پرنسیب خانم اسفندیاری، بسیار جالب توجه و تامل بود.
این خانم هم با من و هم با اون دو آقای دیگه که راننده ی تریلی های ترانزیت بودند برخوردی صمیمانه و دوستانه داشت و در حین کار اصلا خشک و رسمی حرف نمی زد و خیلی هم با شوخی سوالات لازم رو می پرسید، ولی هرگز با هیچ کدوم از ما سه نفر مثل اون دختر با حالتی همراه با تواضع و سرشار از احترام صحبت نکرد، چرا که ما خودمون به کشورش می رفتیم، ولی دختر دانشجو به دعوت دولت آلمان به اون کشور سفر می کرد و این خانم دقیقا به نمایندگی از دولت آلمان همچون میزبانی که با میهمان محترمش برخورد می کند، با او صحبت می کرد و احترامات لازم در شان و منزلت میزبان رو به میهمانش تقدیم میکرد.
علاقمند هستم این نکته رو برای بعضی از دوستان ظریف بینم اضافه کنم که، صددرصد اروپایی ها این طور محترم و بافرهنگ نیستند همونطور که صددرصد ایرانی ها فرهنگی متضاد با اونها ندارند، اما نسبت افراد بافرهنگ اکثریت قریب به اتفاق جامعه رو تشکیل میده. از دید من همین رفتارهاست که نشان دهنده ی فاصله ی فرهنگ اروپایی و فرهنگ جهان سومی است.